پیرامون انسان امروزی پر از هیاهوست؛ هیاهوهای جسمانی، ذهنی و درخواست ها. تمام فناوری اعجاب آمیز ما، وقف تاخت و تاز و تجاوز به حریم رایج سکوت شده است. رسانه مجرایی است که از طریق آن داد و قال ها و جار و جنجال ها به درون ما راه یافته اند. این جار و جنجال ها از پردۀ گوش فروتر می روند، در ذهن نفوذ می کنند و آن را با غلغله ای از سرگرمی ها آکنده می کنند. غریو و غرّش موسیقی احساساتی و پرسوز و گداز، نمایشنامه های تکراری که هیچ گونه روان پالایی در پی ندارند، بلکه موجب اشتیاق به دوری عاطفی اند، هر روز و هر ساعت افزون می شوند. این امور از گوش ها، سپس از طریق ساحت های تخیل، معرفت و احساس، به هستۀ مرکزی آرزوها و خواهش های انسان منتقل می شوند. تمام اینها فقط یک هدف دارند: بازداشتن انسان از اینکه به مقام سکوت نایل شود. حال که هیاهو و خواهش ها، علت العلل رنج و بزرگ ترین سدّ میان جان آدمی و مبدأ و منشأ الهی اوست، چه باید کرد؟